!

خرید بک لینک

دلم گرفته

از خودم

از حرفام

از کارام!

از این حس لعنتی که افتاده به جونم . موندن ، رفتن، چیکار کردن؟!

یعنی باید چیکار میکردم؟وایمیسادم نیگاه میکردم عین خیالش نباشه بودنمو؟ به روی خودش نیاره بودنمو؟! مگه یه آدم چقد تحمل داره؟ میگه من نخواستم دلت بشکنه خودت خواستی! خب باشه درست ! تو چیزی نگفتی منم نگفتم تو قولی دادی! ولی خب اگرم نمیخوای این اداها چیه؟ این قربون صدقه رفتنا! این ناز کشیدنا این مهربونیا این ... این ... خب اخه مگه من چیم؟ هم بگم بیا هرجور خواستی رفتار کن با دل من تا کن هم بگم اگه دلم افتاد شکست اشکال نداره فدا سرت؟! اخه مگه میشه؟ مگه میتونم؟

چقد دوسش دارم

چقد دلم واسش تنگه

حتی با وجود اینکه نه زنگی میزنه نه پیامی میده همون ارتباط کوتاه همیشگی نتیمونم خوب بود

دلمو گرم میکرد

یخ وجودمو آب میکرد

خب چیکار کنم

منم یه جوری احمقم

حتی با این سن

حتی بعد گذشت این همه سال !

توان دوباره نبودنشو دوباره از دست دادنشو ندارم بخدا

خیلی داره سخت میگذره

خیلی...

کاش انقد دوسش نداشتم که مثه دختربچه های 14 ، 15 ساله مجبور باشم داغ این همه بیخیالیو تحمل کنم و بگم اشکال نداره همین که هست کافیه... همین که هست کافیه ؟!

دخترک ونوسی...

ما را در سایت دخترک ونوسی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 18 تاريخ: دوشنبه 22 خرداد 1396 ساعت: 7:53

صفحه بندی