برگشت ... بعد این همه سال... بعد 6 سال ... اتفاقی پیدا کردیم همو! میگفت دو سال که برگشته ایران خیلی دنبالم گشته ، خیلی جاها رفته ، خیلی به قول امروزیا سرچ زده ولی من دیگه نبودم منم همون شیش سال قبل رفته بودم ... بعد اون همه دردسر ، یه عمل پیوند مغز استخوان، موندن تو کشورای خطرناک ... برگشته بود خودش بود خوده خودش خود شیش سال قبلش فقط یه ذره جا افتاده تر! یه ذره آقا تر ، مرد تر ... با همون ابهت همیشگی به همون اندازه موفق و مجلل! ولی من دیگه خودم نبودم ! من تو شیش سال قبل خودم جا مونده بودم یعنی اصن یادمم نمیومد خودمو کجا جا گذاشته بودم ... من یکی دیگه بودم داغون ! خراب! از دست رفته ! حتی روم نمیشد نگاهش کنم چی بهش میگفتم؟ چجوری باید میگفتم ؟ من خیلی وقت بود از دست رفته بودم ولی اون ... راستی هنوزم ازدواج نکرده بود ... با همون متانت همیشگی باید از خطاهای من میگذشت؟! اون متانت داشت! اون همیشه متین بود! حیای من کجا رفته بود؟ چقدر خودخواه و پرتوقع بودم من مثه همیشه ! چجوری میتونست چشاشو رو این همه خطا ببنده و بگه عزیزم جانم غصه نخوریا حالا دیگه هستم ، حالا دیگه خودم مواظبتم ؟!!!!! چجوری میتونست؟ چه قلب بزرگی داره ! خوش به حالش....خدایا منو ببخش اون مال توئه همیشه مال خوده خودت بوده من اشتباهی پریدم وسط! اشتباهی این همه دوسش دارم اشتباهی این همه حجب و حیا واسه من به خرج میده ... اشتباهی ... دخترک ونوسی...
ما را در سایت دخترک ونوسی دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 28
تاريخ: دوشنبه
8 آذر
1395 ساعت: 11:04