بعد از سال ها سکوت ...

خرید بک لینک
کلی گشتم یه جای خلوت خاک خورده پیدا کنم که کسی بهش سر نزنه

جایی که از رونق افتاده باشه و مثه مور و ملخ توش آدم نریخته باشه و یه مشت احمق از خود راضی چپ و راست بقیه رو به باد تمسخر نگرفته باشن !

این روزا انقد شمار شبکه های اجتماعی و انبوه شلوغیاشون زیاد شده که حتی منتظری نفس کشیدنتم بین اونا فراموش کنی!

میدونی

اینجا خلوته

مثه خودم

مثه مغزم!

مغزم این روزا!

حدااقل میدونم دیگه کسی اینجا سر نمی زنه و مزاحم نمیشه که هرچی بنویسمو به باد نقد و استیضاح بگیره!!!

میخواستم یه شعر بزارم

شیش سال قبل نوشتمش

وقتی تازه رفته بود

یه حسی بهم میگفت یه روزی برمیگرده

حتی اگه سال ها گذشته باشه

یه روزی یه جایی تو یه خیابونی وسط شلوغی آدما و سر و صدای فکراشون حتما از کنار هم رد میشیم و یهو ! استپ میزنیم که وایسیم نگاه کنیم ببینیم درست دیدیم یا نه باز توهم زدیم!

صدیقه بهم میگفت هیچ وقت شعراتو نزار تو وبت مخصوصا این شعرت !

منم قبول کردم

نزاشتم

ولی حالا خیلی از اون زمان میگذره

به قیمت سال های جوونیم و شادابی بکر بودنم سالای عمرم رفتن و فقط یادگاریا موندن

این یه یادگاریه خیلی قدیمیه

از گذشته های خیلی دور

هرچند چندتا خط خطیه ساده و سطحیه

ولی یادگاریه

برا خودم و خودت

وب قدیمی من ...

آمده ای بلکه نگاهت کنم

آمده ای تا که به خوابت کنم

آمده ای بلکه به یک وسوسه

میهمان شراره های داغت کنم

آمده ای ، ای همه ی هستی ام

تا به سر انگشت نوازش تو را

فارغ از رنج و خیالت کنم

آمده ای تا که به جادوی چشم

وسوسه ریزم به وجودت چنان

تا برهی از نگه این زمان

آمده ای مست و خرابت کنم

آمده ای فارغ ز جانت کنم

آمده ای ولیکن چه سود

این تن سرما زده از می تهی

رفت حرارت ز برش از فراغ

نیست دگر جایش جز اندام گور...

خرداد 1389...

دخترک ونوسی...

ما را در سایت دخترک ونوسی دنبال می‌کنید

برچسب: بعد از سال هشتم,بعد از سال اسب,بعد از سالها دیدمش, نویسنده: بازدید: 28 تاريخ: دوشنبه 8 آذر 1395 ساعت: 11:04

صفحه بندی